در مطب روانپزشکی

مکالمات من و آقای دکتر روان پزشک:

آقای دکتر: برو روی ترازو. حالت چطوره؟

من: اینجور که شما می گویید کانهو گوسپند !

آقای دکتر: حالا بذار ببینم صد کیلو تحویل دوست پسرت می دم؟

من : شما دوست پسر تحویل من بدهید قول می دهم در جا صد کیلو براتون جور کنم.

آقای دکتر: وا دوست پسر نداری!

من : نه افسردگی دارم پروندمو نخوندید مگه!

آقای دکتر: من یک دوست خوب دارم دکتره تحصیل کرده دارالفنون و 80 سالی داره دفعه بعد که وقت داشتی می گم بیاد همدیگر را ببینید.

من: خیلی خوبه دکتر دود از کنده بلند میشه چه کاریه بگید الان میرم مطبش !

آقای دکتر: تاثیر قرص ها چطور بوده؟

من: نمی دانم فعلا که مثل سگ پاچه مردم را می گیرم . شدم ازین فاطمه اره های چادر گل گلی!

آقای دکتر: خوب کاری می کنی. این همه سال هی ریختی تو خودت حالا بتازون. ولی الان تیپت خوبه ها!

من: فحشم می تونم بدم ازین به بعد؟مژه

اقای دکتر: هر کار دوست داری بکن. من مجوزش را می دهم.

خلاصه اینکه دوز قرص ها را دوبرابر کرد و ما را فرستاد بیرون.

ما هم با دوست دوران دبستان رفتیم یک کافی شاپ کلی زار زدیم که چرا کارمان به داروی اعصاب کشیده و بر باعث و بانیش لعنت فرستادیم و بعد پشیمان شدیم و موضوعی دم دست تر پیدا کرده و باز به این نتیجه رسیدیم که اگر مورد اول نبود ما در شرایط دوم هم قرار نمی گرفتیم و دوباره گیر دادیم به همان باعث و بانی اولیه!

/ 5 نظر / 9 بازدید
ماهی سرخ کوچولو

کلا من فکر میکنم علیرغم وجود هر نوع قرص و دارو با هر دوزی، آنچه نهایتا شاید کمی به آرامش ما کمک کند، همان گریه ی لعنتی ست! اول آدم سعی میکند خودش را بزند به بیخیالی، بعد که پیش تر میرود میبیند که نه! همه چیز به همین سادگی تمام نمیشود! و کار به دارو و گریه میکشد.

جولیت

خود دکترو تور کن [چشمک]

گلفرنگ

قربونت برم قرض نخوریا این دکترا همشون دیوونن من پارسال دپ بودم بابام منو برد پیش یکی شون بهش گفتم میخواام همه جارو منفجر کنم خلاصه بد گذاشتمش سر کار. قرص رو که بخوری بی تفاوت میشی نه شادیت شادیه نه غمت غم. بی خیال به درک. به ریش زندگی بخند.

آنا آریان

چی میخوری دوستم؟ کدوم دکتر میری؟

رعنا

خندیدم بعدچن وقتی قشنگ بود به گول مادرم اوزون گولسون (ترکی بود عزیزم ترجمش میشه خنده رو باشی البته ترنسلیت کلمه به کلمه اش میشه این [چشمک]