رساله ای در باب افسردگی

و بقیه مشکلاتی که در این دوران شکفته می شود....

یکی از مواهبی که افسردگی برایم داشت شجاعت بود.

این که کمتر بترسم

افسرگی باعث شد یک جورایی نوع دیگر زندگی را تجربه کنم و بعد از آن گذر کردم.

روزهای تیره و سختی بود.

روزهای سرد و خالی

خالی نبود

پر از غم بود و سنگین

بی رنگ نبود

تیره بود و مه آلود

بعد توی آن روزها من کارهایی کردم که شاید در حالت عادی انجام نمی دادم، چون در نظرم اوضاع از آن بدتر نمی شد و اگر هم آن کار اشتباه بود و یا خراب می شد برمی گشتم همین جایی که بودم.

و جالب اینکه آن کارها اشتباه از آب درنمیامد و همه اش جواب می داد و باعث می شد که من قدم به قدم درهای جدید بر رویم گشوده شود.

یک جورایی حالا هم که بهتر شدم این روند را ادامه می دهم و بعد با خودم می گویم اوضاع از ان روزها که بدتر نمی شود!

نوشته شده در ۱۳٩۳/۳/۱٠ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ توسط نظرات () |