رساله ای در باب افسردگی

و بقیه مشکلاتی که در این دوران شکفته می شود....

یکی از تبعات افسردگی خشم شدید است که نسبت به همه چیز بروز می کند و آدم دلش می خواهد سر به تن هیچ کس نباشد و در حقیقت یک منبع باروت اماده اشتعال است.

در حقیقت این خشم نسبت به سه گروه بروز می کند:

1- دسته اول کسانی که بلایی سر آدم آورده اند و شخص نسبت به آنها کینه دارد و در کل از دستشان عصبانی است. او دوست دارد حتی تمام کسانی که در طول دوران زندگی نسبت به او خبط و خطایی انجام داده اند را گیر بیاورد و به سزای تمامم اعمال شنیعشان برساند که این شاید شامل همکلاسی دوران مهدکودک باشد که یک بار زودتر از من سوار تاب شد و از همان زمان احساس اجحاف را در من بیدار کرد تا جرج بوش و رهبران سیاسی و رئیس بایگانی ثبت احوال شهرستان خاش....

2- دسته دوم کسان و یا پدیده هایی هستند که کلا روی روان ادمیزاد با پاشنه بلند تق تقی راه می روند و ویران کننده هستند از ترافیک گرفته تا روش آدمس جویدن بغل دستی توی تاکسی و یا زنگ های تلفن توی شرکت

3- دسته سوم کلا ادم ها و فضاهای شاد و پر انرژی است. با اینکه توصیه می شود فرد افسرده از فضای غمگین دوری کند ولی در مواردی فضاهای خیلی شاد و ادم های زیادی سرخوش هم خیلی قابل تحمل نیستند. البته این دسته سوم کاملا تجربه شخصی است و خیلی با قاطعیت نمی توانم در موردش نظر دهم.

به هر حال در مورد خود من بحران افسردگی مصادف شد با روزهای پایانی سال و شور و شوق عید که واقعا برایم غیرقابل تحمل بود.

بهار همیشه برایم سرشار از امید و شور بود که امسال دلم می خواست به زمستان رشوه بدهم تا بماند. از دیدن جوانه ها و شکوفه های درختان حرصم می گرفت و بدم نمی آمد می توانستم تک تک شکوفه ها و برگ ها را از شاخه جدا کنم.

یک بار که دیگر طاقتم تمام شد جلوی یک درخت غرق شکوفه که بین درختان کهنسال چنار بود ایستادم و سرش فریاد زدم که ای کره خر! مگر نمی بینی بزرگترهای تو هنوز خوابند؟ چی فکر کردی که تند تند شکوفه دادی و رخت عید تنت کردی ندید بدید بدبخت! عقده ای ! از چنارها یاد بگیر که هنوز یک جوانه هم نداده اند اونوقت تو پر شکوفه ای و پس فردا یک باد میاید و همه را میریزاند و حالت جا میاید. تازه اگر هم نریزد و کلی زحمت بکشی چند تایی را به ثمر برسانی فکر می کنی کسی قدر می داند!! خاک بر سرت کنند و بعد هم زیرش نشستم و کلی گریه کردم و آن بیچاره هم کلی گلبرگ شکوفه بر سرم ریخت تا حالم را بهتر کند.

نوشته شده در ۱۳٩۳/٢/۱۳ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ توسط نظرات () |