رساله ای در باب افسردگی

و بقیه مشکلاتی که در این دوران شکفته می شود....

همه چیز از انجا شروع شد که خانم دکتر نازنین در راستای درمان روح ترک خورده مان تشویقمان کرد تا مهارت های مان را پرورش دهیم حال در کدام مرحله این جلسات استعداد نویسندگیمان از خلال اشک و زاریمان رخ نموده بود بر می گردد به هوش و ذکاوت ایشان. خلاصه از انجایی که در حال حاضر این شخص نازنین تنها کسی هستند که روان سرکش ما ازشان حرف شنوی دارد و منبع انگیزش ما به شمار می ایند و به نوعی ازشان حساب می بریم تصمیم گرفتیم بنویسیم انچه برما گذشت.به هر حال  گفتند که صادق هدایت و کافکا هم دوران غم و درد داشتند و از خدا که پنهان نیست از شما هم پنهان نباشد که من یکی کلا از این دو موجود و نوشته هایشان متنفر و منزجر بودم بسکه تلخ می نوشتند و تجسم سیاهی و نا امیدی بودند ولی جمله بعدی خانم دکتر به کمکم امد که توهم حس هایت را بنویس از این دوران غم و اندوه که خوب این بحثی است جدا و حدیثی است دیگر که دوران و غم و اندوه من مال خودم است و حس و حالی متفاوت دارد و خلاصه این شد که همانطور که دایی علیمردان خان پسر عباسقلی خان خواست از ان پسر بی ادب و بی هنر ابو علی سینا بسازد خانم دکتر مهربان هم با این سخنان مشفقانه ما را مصمم کرد تا بنویسیم انچه برما گذشت چون دوستان قدیم و یاران ندیم همه متفق القول هستند که دوران افسردگی ما هم به ادمیزاد نمی ماند و باید مکتوب شود تا شاید اگر بار دیگر خواستیم قد خود را با چرخ های کامیون تپل سنجش کنیم به یادگار بماند برای ایندگان و در این مملکت مرده پرست شهرتی بهم زدیم و نامی ماند در سنگ نبشته های مجازی

نوشته شده در ۱۳٩٢/٩/٢٠ساعت ٩:٢٥ ‎ق.ظ توسط نظرات () |