رساله ای در باب افسردگی

و بقیه مشکلاتی که در این دوران شکفته می شود....

یکی از توصیه های خانم مشاور این بود که ارتباطات اجتماعیم را گسترش بدهم و با توجه به سوسابقه ام و نشست و برخاستم با قشر تحصیلکرده این مملکت تو یک سری کلاس ها و مجامعی شرکت کنم که هم دوباره ذهنم درگیر شود و هم ادم حسابی توش ببینم و فکر نکنم مملکت ما چند تا دونه ادم حسابی بیشتر نداشت که ازقضا همان ها هم زدند و دهن ما را سرویس کردند و هستند هنوز کسانی که می توانند روی اعصاب ما راه بروند و خلاصه.... این شد و با توجه به اینکه خیلی از فضا ها و مکاتب و رشته ها را قبلا امتحان کرده بودیم و نخبگانشان را ازموده بودیم و با انها حشر ونشر داشتیم قرعه فال به نام فلسفه افتاد که کلا از ابتدای خلقتمان با آن مشکل داشتیم که هیچ وقت در زندگی سوال فلسفی برایم پیش نیامده است. یعنی حتی من در اوان کودکی هم از کسی نپرسیدم که بچه هز کجا میاید؟ بارها هم برای اطمینان خاطر از مادرجان پرسیدم که من هیچ وقت در این مورد کنجکاوی نکردم و او با طیب خاطر ما را مطمئن ساخت که نه هیچ وقت کاری به این کار ها نداشتی خلاصه تو خود به خوان حدیث مفصل از این مجمل که من و فلسفه هیچ وقت در یکجا جمع نشده بودیم و بارها برای اینکه از قافله عقب نمانیم سعی کردیم مطالعه آن را شروع کنیم که کلا تمام سوالهایشان به نظرم جزو بدیهیات آمد.!!!

خلاصه چند موسسه ای را زیر و رو کردم و از قضا یکی کلاسی داشت در مورد تحلیل فلسفی رمانی که من خوانده بودم و ساعت 2 بعد از ظهر همان روز شروع می شد.

نه موسسه را می شناختم و نه استاد را و فقط رمان را می شناختم و نویسنده را که انهم چندان هنری نبود که این کتاب جزو هفت شاهکار برتر ادبیات کلاسیک جهان است .

به هر حال تماس گرفتم و گفتند جا داریم و قدمتان سر چشم و بیایید و  اینها.

جلسه اول رفتیم که خوب به بررسی زندگینامه مولف گذشت و فضای آن دوران جامعه و...

ما استاد را زیرانداز ورانداز می کردیم و دیگر شاگردان را و در زمان استراحت در سوراخ سنبه های موسسه گشت زدیم تا ببینیم دیگر کلاس ها از چه نوع و قماش هستند که الحق گویا کارشان درست است.

اما جلسه دوم که بحث فلسفی شروع شد.چند تا سوال اساسی برای من پیش امد.

فلسفه برگزار کردن این کلاس توسط این موسسه چیست؟ چون کاملا به بقیه کلاس هایش بی ربط است.

فلسفه تدریس این درس توسط این استاد چیست؟ استاد زبانشناسی است و نه فلسفه!

فلسفه حضور من در این کلاس چیست؟ یا به قول همان جوک معروف " های من اینجا چه کار می کنم"

خلاصه برخلاف انچه انتظار داشتم همچین کلاسی نیست که مغزم را به چالش بکشد چون خود استاد هم گیج می زند و شاگردان هم شوت..

منهم همچین فرقی ندارم با انها البته !

نوشته شده در ۱۳٩٢/٩/۳٠ساعت ٩:۱٧ ‎ق.ظ توسط نظرات () |