رساله ای در باب افسردگی

و بقیه مشکلاتی که در این دوران شکفته می شود....

در راستای پیدا کردن گیر و گورهای ذهنی و ناخودآگاه دیکته شده از طرف خانواده جلسات متعددی با دخترخاله های گرامی برای تحلیل و بررسی رفتارهای مشترک خانم والده ها و نکات تربیتی جواهرنشانشان برگزار شد.

حاصل این مجامع چیزی نبود جز پیدا کردن بخشی در ناخودآگاه که به حمدالله بسیار فعال است به نام ستاد برپایی عذاب وجدان که به سان این روابط عمومی های ادارات دولتی در ایام دهه فجر همیشه بلند گویش روشن است و باصدای انکر الاصوات خود به افاضات می پردازد.

این ستاد کار گروهی خانواده مادری است که در رفتار تک تک اعضای این خانواده مشهود است و بسکه می خواستند ما را با پرستیژ و دیسیپلین بار بیاورند همچین بخشی را در ناخودآگاه ما دایر کردند که وقتی خودشان نیستند ، چیزی باشد که حال ما را بگیرد و نکات منفی در رفتار ما پیدا کند .

یعنی در شاد ترین ، رمانتیک ترین و سرخوش ترین لحظات این ستاد با بلند گویش را روشن کرده و موجی از نگرانی را به تمام اعضا و جوارحمان می فرستد.

مثلا کافی است که چشم در چشم دلبرتان دوخته باشید و در تب و تاب لمس دستانش بسوزید و او دستش را دراز کند تا رویای لمس دستانتان به حقیقت بپیوندد و ناگاه صدایی از اعماق وجودتان فریاد می زند که امروز کرم مرطوب کننده زدی؟ نکند پوست دستت مثل کروکودیل خشک باشد؟ ار کدام کرم زدی؟ نکند از بویش خوشش نیاید؟ .....

خلاصه اینکه گاهی برای فرار از فکر کردن به نتایج مثبت هم خودمان صدای این بلندگوی گوشخراش را زیاد می کنیم و مثلا بعد از یک قرار ملاقات شکست خورده مدام به این فکر می کنیم که چرا ان روز قبل از نشستن توی ماشین عطرمان را تجدید نکردیم و یا دو روز قبلش سوسیس خورده بودیم که نکند آن روز هنوز دهنمان بوی سیر می داده!! و جایی برای فکر کردن به این موضوع  نمی ماند که بالاخره بعد از گذشت 6 ماه کسی را دیدی و می خواستی ببینی و قدمی را برداشتی که باید برمی داشتی...

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱۱/٢٤ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ توسط Insta ID: after_30 نظرات () |